تبليغاتX
قـــــــــــرار شـــــــــبانه

قـــــــــــرار شـــــــــبانه
تقدیم به گل وجودی حضرت عشق...


 
چرا عاقلان را نصیحت کنیم ؟
بیایید از عشق صحبت کنیم.
تمام عباداتمان عادت است.
به بی عادتی کاش عادت کنیم . . . . از : قیصر امین پور.
 
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

8 آبان، سالگرد وفات "قیصر امین پور" رو به همه ی دوستای وبلاگیم به خصوص دوستداران قیصر و اهالی شعر و ادب تسلیت میگم...

خوشحالم می کنید اگه با فاتحه یا صلواتی روحشو شاد کنید...

"اللهم صل علی محمد و ال محمد"

قیصر امین پور رو خیلی دوست داشتم،(شاعر مورد علاقه ام بود و هست) یه وبلاگ ساختم به مناسبت سالگرد وفاتش تقدیم به رو ح بزرگش با این آدرس:

(ناگهان چه زود دیر میشود...)wWw.Gheisar-raft.blogfa.Com

اشعار قیصر رو داخلش نوشتم که به نظرم واقعا زیبان...

دیدنش خالی از لطف نیست...

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

"حرفی از نام تو"(سروده ی قیصر امین پور)

 

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم، خاکسترم آتش گرفت

چشم واکردم، سکوتم آب شد

چشم بستم، بسترم آتش گرفت

در زدم، کس این قفس را وانکرد

پر زدم، بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان

دستهایم، دفترم آتش گرفت

 
 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

میگم ببخش !

حواسم نیست که تو حتما بخشیدیم که من دارم با تو حرف می زنم...

میگم ازم دور نشو!

حواسم نیست که تو هیچ وقت دلت نمیاد از من به اندازه ی من دور بشی...

میگم ببخش!

حواسم نیس اگه یه لحظه موقع نگاه کردنم پلک بزنی من دیگه نیستم...

خدای همیشه ی من:

درخواست بخشش فقط برای اینه که بگم حالا هستم کنار همواره ی بودنت...

التماس نگاه برای اثبات نفس کشیدنمه توی ازل تا ابد نگاهت...

خدای همیشه ی من:

"میم" بودنم رو چه طور ابراز کنم در تمام حضورت...؟؟؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/05 19:52 توسط سارا |


 

از شب ۲۳ که آخرین شب قدر رو پشت سر گذاشتم آهنگ کاروان رمضان رو شنیدم که می رود تا سال آینده!

چه زیبا پذیرفتی ام و چه زود از من خسته شدی ماه زیبای خدا.

هزاران هزار سال است که هر سال می آیی و می روی و سینه ابدیت را نقش بندگی میزنی.

ماه میهمانی خدا:

سلام مرا به میزبان مهربان برسان و دستان پر نیاز مرا به آستان مهربانش برسان و بگو مرا به مقام بندگی ات برسان...بحق خودت.

 

خداحافظ رمضان

خداحافظ دعاها و اشک هاي وقت سحر

خداحافظ لحظات ملکوتي افطار

خداحافظ ثانيه هاي سبز استجابت

خداحافظ خداحافظ خداحافظ

 

یا رحمن یا علام

 

     ***وسلام بر خداي عاشقان رمضان*** 

 

 

    سلام اي غروب غريبانه ي دل

                      سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

                                    سلام اي غم لحظه هاي جدايي

    خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

                    خداحافظ اي قصه ي عاشقانه

                                  خداحافظ اي آبي روشن عشق

   خداحافظ اي عطر شعر شبانه

                   خداحافظ اي هم نشين هميشه

                                خداحافظ اي داغ بر دل نشسته

   تو تنها نمي ماني اي مانده بي من

                  تو را مي سپارم به دلهاي خسته

                              تو را مي سپارم به ميناي مهتاب

  تو را مي سپارم به دامان دريا

                  اگر شب نشينم اگر شب شكسته

                                  تو را مي سپارم به روياي فردا

   به شب مي سپارم تو را تا نسوزد

                 به دل مي سپارم تو را تا نميرد

                               اگر چشمه ي واژه از غم نخشکد

  اگر روزگار اين صدا را نگيرد

              خداحافظ اي برگ و بار دل من

                              خداحافظ اي سايه سار هميشه

 

   اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم  

         خداحافظ اي نوبهار هميشه  

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/07/07 11:52 توسط سارا |


 

امشب تمام آینه ها را صدا کنید . گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید . ای دوستان آبرودار در نزد حق , در نیمه شب قدر مرا هم دعا کنید.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

برای ما که بال و پر شکسته ایم
و خسته گوشه ی قفس نشسته ایم
برای ما نفس بریده ها
و طعنه از غریبه ها شنیده ها
برای ما زمینیان بسته پا
برای ما غریبه های آشنا
شبی رسیده بهتر از هزار ماه
شبی که می رسم به ابتدای راه
به ابتدای راه بندگی
به ابتدای راه زندگی
شبی که پی به قدر خویش می بریم
شبی که تا خدای خویش می پریم
.
.
.
آری امشب شب پرواز من است
شب افشا شدن راز من است
شب دیوانگی عاقل ها است
شب پروانگی بی دل ها است
آری امشب شب عاشق شدن است
شب زیبای شقایق شدن است
.
.
.
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
.
.
.
آی مردم ! به خدا وصل خدا مشکل نیست
دل بی نور خداوند که اصلاً دل نیست
آی مردم ! که در این خانه گرفتار شدید
بشکنید این قفس و لایق دیدار شوید
شب پرواز شب رفتن تا عرش خدا است
.
.
.
شب که شد ، اشک که آمد
برای این گرفته دل دعا کنید

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را...ღ♥ღ●•▪·.

میان ربنای سبز دستانت دعایمکن...ღ♥ღ●•▪·.

 

همه دنیا بخواد و تو بگی نه

نخوادو تو بگی آره تمومه

همین که اول و آخر تو هستی

به محتاج تو محتاجی حرومه

تو همیشه هستی اما

این منم که از تو دورم

من که بی خورشید چشمات

مثل ماه سوت و کورم

نمی خوام وقتی تو هستی

 آدم آدمکا شم

چرا عادتم تو باشی

می خوام عاشق تو باشم

تازه فهمیدم به جز تو

حرف هیشکی خوندنی نیست

 آدما میانو میرن

هیشکی جز تو موندنی نیست

منو از خودم رها کن

تا دوباره جون بگیرم

خسته ام از این عقل خسته

من می خوام جنون بگیرم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

رمضان ماه تبلور عشق در قلبهای جدامانده از معشوق است

 

ملتمس دعای خیر همتون:سارا

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/06/25 14:5 توسط سارا |


 

 

خدا جونم




 
 
 وقتی خدا هست همه چیز است،عشق،سادگی و یک بغل یاس که هنوز بوی او را می دهد و صداقتی که ریشخند نادانی نیست...

 

الهی


 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/29 18:28 توسط سارا |


بی اختیار متولد میشویم.

بی اختیار نامگذاری میشویم

بی اختیار مسلمان میشویم

بی اختیار به مدرسه میرویم

بی اختیار عاشق میشویم

بی اختیار و به اجبار میمیریم...

فرموده : پس از رانده شدن انسان از پردیس امن الهی به وی اختیار دادیم تا بتواند در زمین پست زندگی کند

...

زندگی واقعیتی است زیبا که باید لحظه هایش را درک کرد... هیچ گاه آرزو نکنید... همان لحظه آرزویمان میشود.

نگوئید زندگی دروغی است زیبا !...

نگوئید زندگی اجبار است ....

...

عقل انسان ناقص است و در بی اختیاری های ذکر شده قدرتی برای انتخاب ندارد. پس :

زیباترین لحظه ها تولد کودکی است که با رساندن سلام پروردگارش به زمینیان . این بشارت را میدهد که خدایتان هنوز به شما امید دارد. پس باز گردید......

زیباترین راه اسلام است که هنوز انسان در تکاپوی شناخت قطره ای از اقیانوس بی نهایت آن است و نتواند شناخت . چون گنجایش مغز آدمی محدود است و یارای درک علم الهی را ندارد .

بهترین وسیله برای بروز شعور انسانی در طی کمال تحصیل علم و معرفت است که انسان را به قدرت درک مفتخر میکند و در دوران کنونی جز با درس و مدرسه میسر نیست.

عشق را لحظه ای است متولد شدن ... و تنها موهبتی در عالم امکان است که مرگ ندارد . آری عشق مرگ ندارد . خود را فریب ندهیم...

و مرگ ... پر رنگ ترین جلوه حیات مادی که آخرین پله برای رسیدن به معبود است .

کاش در پس آخرین پله برای خود سکوی پرشی در آتش نساخته باشم

 

 

 

بازم امشب مثل هر شب، تو دلت برام دعا کن

نم نمک سکوتو بشکن زیر لب خدا خدا کن

بازم امشب مثل هر شب، پر کن از صدات، هوا رو

قُرُق سکوتو بشکن، تازه کن ترانه ها رو

واسه عاشقا دعا کن که غریب روزگارن

هفت تا آسمونه اما یه ستاره هم ندارن

واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه

تو فقط خدا خدا کن که خدا خودش می دونه

تو فقط خدا خدا کن  تو فقط خدا خدا کن

بازم امشب مث هر شب تو برای من دعا کن

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/24 11:45 توسط سارا |


 

بغض نمی گذارد چیزی بگویم

فقط اینکه :تمامی نداشته ها و آرزوهای به دل مانده ،تمام شبهای بی ستاره

تمام بازیهای دنیا ، تمام بی پناهی ها  را

 با تو می توان جبران کرد

با تو به دست فراموشی سپرد

ولی بی تو بودن را با چه چیز جبران کنم

خدایا من از این دنیای خاکی هیچ نمی خواهم،هیچ...

من از تو ،تنها خودت را می خواهم

خودت...

خودت را از من مگیر

بگذار برای همیشه

"من مال تو  باشم و تو مال من"

 

 

 

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/07 19:20 توسط سارا |


 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

به دنيا که آمدم ، داشتم گريه ميکردم همش ، و خدا آمد و گفت : کودک بخند ، و من خنديدم

 و خدا سکوت کرد و من سکوت کردم ، به خدا گفتم چيزي بگو، گفت: دوستت دارم

 

و خدا گفت بمان ولي من رفتم، و خدا داد زد که برگرد ... نگاه کردم به او که اشک مي ريخت

 

و خدا لبخند زد و من گريستم ، من نميدانستم که خدا اينقدر مهربان است

 

 

همیشه آنان که از خدا حاجت و درخواستی دارند و ازو همواره چیزی میخواهند بسیارند،

ولی آنان که خود خدا را میخواهند نایابند و اندک.
یادمان باشد
فقط از خدا بخواهیم
و از خدا ،  فقط خدا را بخواهیم
زیرا از خدا ، غیر از خدا را خواستن ، کم خواستن است.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 
   

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/02 15:9 توسط سارا |


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

لیله الرغائبه...شب آرزوها...

امشب آسمون دلا، پره از آرزوهای خوشگل و آسمونی...

بعضی دلا ابری اند و بعضی ها هم بارونی...

بعضی ها هم صاف صاف اند مثل آینه...

و وسط آسمون آرزوهای آبی، یک خال سبز آرزوی من است:

یابن الحسن:

دلم عجیب گرفته است مثل سابق نیست...

زمین برای ظهورت هنوز لایق نیست...

مگر نه سیصد و چندین سوار در راهند...؟

چرا خبر از یکی شان در این دقایق نیست...؟

میان جمعه ی ما تا سه شنبه ساکت...

کسی که منطق عشقت نداند عاشق نیست...

مرا ببخش که سبزی، و زرد می گویم...

درخت بودن من نیز مثل سابق نیست..

.

 " اللهم عجل لولیک الفرج"

 

 

تو آرزوهای قشنگتون منو فراموش نکنید...

آرزومند آرزوهای زیباتون : ســـــــارا

 

==============================

اگر چه با تو بودن را مرا در حد باور نیست

ولی هرگز غرور من گدای عشق دیگر نیست

 

 

دلمو سپردم به بنگاه دنیا هی ام آگهی دادم اینجا و اونجا...

 تا کلی برای دلم مشتری اومد...

یه بنده،یه گدا سرسری دید و رفت..

ولی هیشکی واقعاً دلم رو تماشا نکرد...

دلم قفل بود و کبود هیشکی در این قفل رو وا نکرد...

خدا دلم مونده بی مشتری...

خدا تو قلب منو می خری؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/14 13:50 توسط سارا |


عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه ی اول،

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یک دگر ویرانه می کردم

**

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که در همسایه ی صد ها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم

**

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و آسمان را

واژگون، مستانه می کردم

**

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد،
گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه می کردم

**

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی، ز برق فتنه ی این علم عالم سوزِ مردم کش

به جز اندیشه ی عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

**

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم؟

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد

وگرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد، عجب صبری خدا دارد...

«شعر از معینی کرمانشاهی»

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/22 10:30 توسط سارا |


 

 

هر روز

شیطان لعنتی

خط های ذهن مرا

اشغال می کند

هی با شماره های غلط زنگ می زند آن وقت

من اشتباه می کنم و او

با اشتباه های دلم

حال می کند

دیروز یک فرشته به من می گفت:

تو گوشی دل خود را

بد گذاشتی

آن وقت ها که خدا به تو می زد زنگ

آخر چرا جواب ندادی

یادش بخیر

آن روز ها

مکالمه با خورشید

دفترچه های ذهن کوچک من را

سرشار خاطره می کرد

امروز پاره است

آن سیم ها

که دلم را

تا آسمان مخابره می کرد

***

با من تماس بگیر خدایا

حتی هزار بار

وقتی که نیستم

لطفا پیام خودت را

روی پیام گیر دلم بگذار.

***

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/15 19:6 توسط سارا |